-
غزل 1
دوشنبه 24 فروردین 1394 15:37
ای که چشمم ز غمت خون بار است مرغ زندان دلم سوخته اندر نار است عاشق خسته دل از رنج فراقت سوزد دیده در راه تو شب تا به سحر بیدار است عکس رویت چو بیافتد به جفا در جامی عالمی در به در خانه آن خمار است یک نظر جلوه تو عالمی ویران سازد من خراباتی و آن مدعی هشیار است زاهد از بحر نگاه تو نداند هرگز که پس پرده دلدار بسی اسرار...
-
امروز
دوشنبه 24 فروردین 1394 15:31
امروز تازه شدم غرور شاعرانه را شکستم امروز و تنها زبانی بی زبان بگزاردم و لکنتی ابدی امروز پر زدم از قله های خستگی و فارغ شدم از نیستی امروز جاده در پیش رویم و کوله بار عشق بر دوشم امروز خیالم پر زد به قصه جن و پری امروز و غربتی حاصلم گشت از بیهودگی امروز جمعه بود امروز و باز حرف تازه ای برایم نداشت امروز کیارش خوشباش
-
زندگی را زخمهایی است
دوشنبه 24 فروردین 1394 15:29
آتشی برخیزد از نهانخانه اعماق وجودم تا بدانم که چه گفت آن مرد بزرگ : " زندگی را زخمی است زخمی که خورد روح تو را چون خوره ای و به محنت نتونی زخم را به کسی اذعان کرد " گاه زخمت شود آنقدر عمیق که شود پاره ای از ذات وجودت که شود عضوی از همه اعضای تنت دیرهنگام که کس آمد و شد مرهمی بر این زخم او ندانست که این زخم...
-
مقاله نویس
دوشنبه 24 فروردین 1394 15:19
نوشته کیارش خوشباش 3 دسامبر 2014 زندانی در سلول خودش روی صندلی پشت میز نشسته است و با خودنویسی که در دست راستش است بازی میکند. او یک مقاله نویس است، یک روزنامه نگار زندانی. خودنویس را بین انگشتان دست راستش میچرخاند و دست چپش را روی برگه های گاز زده شده ای که روی میز قرار دارد گذاشته است. پنکه دیواری درون سلولش میچرخد...
-
صدای شب
دوشنبه 24 فروردین 1394 14:55
صدای قدمهای کسی نیست در این ظلمت شب کودکی خندید دیروز و همه خندیدند و من و تو مردیم هر دو از خنده او و هنوز آن کودک میخندد اما من و تو لب او میدوزیم شهر تاریک تاریک بماند ما از آغاز نمیدانستیم که صدای خفه شب گاهی از بانگ طلوع خورشید ماندگارتر است کیارش خوشباش 6 جولای 2014
-
پنج روز گذشت
دوشنبه 24 فروردین 1394 14:43
پنج روز گذشت پنج روز جرقه ای بود تا به امروز که دلتنگ تو ام آنگاه که زنگ چون ناقوس نواخت تازه من دریافتم که از آن روز پنج روز گذشت و چه اندازه که امروز دلتنگ تو ام من به اندازه این آبی بی حد و نهایت و به اندازه حرفهای همه ی فاصله ها قد تنهایی این قاصدکان دلتنگم هر طرف می نگرم از افق تا به افق از کران تا بیکران خبر از...
-
ماجرای آن نان که قرض داده شد!
دوشنبه 24 فروردین 1394 14:39
این آقا شده است سردمدار روشنفکری و میانه روی و شایان ذکر است که ایشان استاد دانشگاه هستند و علوم سیاسی و روابط بین الملل تدریس میفرمایند. بااینوجود ضمن اینکه نمیداند جایزه صلح نوبل را نروژ میدهد نه سوئد! حتی نمیداند برای اعطای این جایزه باید به چه کسی نامه بنویسد! آخر سفیر یک کشور (آن هم در ایران) چه کاره است در کمیته...
-
نامه به مرجان
دوشنبه 24 فروردین 1394 14:24
نوشته کیارش خوشباش 28 ژانویه 2015 عزیزترینم شبها و روزهایم دارند بیهوده از پس هم میگذرند. چه قدر قلبم از نوشتن به درد می آید. چقدر دلتنگت شده ام و چقدر این روزها تاریک و سرد است. سرم را گرم نوشتن کرده ام. داستانی که برایت گفته بودم. به دلم ننشسته است. هوایش مثل هوای این روزها سرد و بی روح است. هربار که کسی را در...
-
نت سیاه
دوشنبه 24 فروردین 1394 14:13
نوشته کیارش خوشباش 3 فوریه 2015 در تنهایی خودم مشغول نواختن ساز بودم. هرچه بین برگه های نت میگشتم آهنگی که باب میلم باشد پیدا نمیکردم. خیلی وقت است که هیچ آهنگی نتوانسته آنگونه که باید روح مرا تسلی بخشد. آخرین بار به خاطر می آوردم یک موسیقی بی کلام بود که داشت گریه ام را درمی آورد. موسیقی بی کلام خیلی بیشتر شبیه آن...
-
مشکل مردم خوزستان با گرد و غبار چیست؟
دوشنبه 24 فروردین 1394 14:05
چندی است شاهدیم که مردم ایران را دوباره جو گرفته و از زمین زمان ایراد میگیرند که چرا هوای خوزستان گرد و غبار دارد! این ایرادات هم عمدتا با حکومت است و اینطور بیان میشود که حکومت همه امکانات را در اختیار تهران گذاشته و اصلا اهمیتی برای استانهایی چون خوزستان قائل نیست و در این میان گاه ابراز تنفری هم نسبت به مردم شهر...