تهرانپارس، محلهای که روزگاری آرام و سرسبز بود، امروز با چالشهای متعددی دست و پنجه نرم میکند. از گذشته مهمترین مشکل محله تهرانپارس مشکل فضای سبز بوده است. این مشکل امروزه با افزایش جمعیت شدید این محله دیگر تبدیل به یک بحران شده است. هرچند در کنار سایر مشکلات بزرگتر نظیر آب و برق این مشکل و مساله محیط زیست و فضای سبز به دست فراموشی سپرده است. در مقایسه با یک محله ی همسایه به نام نارمک، محله تهرانپارس از فضای سبز محدود به شدت رنج می برد. علاوه بر فضای سبز محدود، این محله بسیار آلوده و کثیف است و حجم تولید زباله در این محله بسیار زیاد است. عدم تفکیک زباله هم به این محله ی پر تراکم فشار بیشتری از نظر آلودگی وارد کرده است. با اینحال هیچ کدام از این مشکلات امروز مشکل اصلی تهرانپارس نیست.
من به عنوان فردیکه در این محله به دنیا آمده ام، در همین محله مدرسه رفته ام، از همین محله همسری برگزیده ام و اکنون چهل سال دارم، امروز مهمترین مشکل تهرانپارس را بی هویت بودن این محله می دانم. هویت هم دیگر مساله ای است که به هیچ عنوان برای مسئولین شهری حائز اهمیت نیست.
ادامه مطلب ...
نقد تئاتر هفت خوان کودکان
ساخته حسین مزینانی
تئاتر کودک، جهانی است پر از رنگ، حرکت و تخیل؛ جایی که قصههای کهن میتوانند با نگاهی نو و کودکانه جان بگیرند و مفاهیم عمیق را در قالب بازی و شادی به مخاطبان کوچک خود منتقل کنند. نمایشی که امروز به نقد آن میپردازیم، با جسارتی خلاقانه، دو دنیای به ظاهر دور از هم را به هم پیوند زده است: سیاهبازی شاد و طناز ایرانی و حماسه ی سترگ هفتخوان رستم.
ادامه مطلب ...
برادر جان نمیدانی چه دلتنگم
برادر، بشنو از من که دگر
من روستم نیستم
دگر من روستم نیستم
که بر دشمن چو کوهِ آهنین بودم.
برادر جان همه عمرِ سرافراز
و اینک بی پناهم من ز راهم.
جهانی باز کرد این در برایم،
ای برادر جان،
بشد راهم چنین، این است دستِ بر قضایم.
برادر مادرم را گوی کین تقدیر گردون
ببرید از من و بگشود خفتان و بیانم.
نبرد من کنون نی با چنان دیو است و اژدر
نبرد من کنون با دستِ تقدیر و سپهر است.
سکوتی در میان جنگ من حاکم نمائید
که بیش از بانگ شیپور است و چنگ است.
نقد فیلم «پیرپسر»
ساخته اکتای براهنی
فیلم «پیر پسر» نگاه بسیار ظریفی به اسطوره ها دارد. با الهام از اسطورههای کهن شاهنامه، به ویژه داستانهای رستم و سهراب و ضحاک، روایتی مدرن از فروپاشی روابط انسانی تحت سایه شکاکیت فلسفی ارائه میدهد. در مطلبی دیگر نقدی از نگاه اسطوره ضحاک برای فیلم ارائه شده است (*). اینبار سعی می شود از فیلم پیر پسر با نگاهی نمادین به اسطوره رستم و سهراب، مفاهیمی چون یقین ویرانگر و فلج اراده، در قالب «شکاکیت فلسفی» بازسازی شود. در این نقد، با تمرکز بر شکاکیت به عنوان محور تحلیل، به بررسی تطبیقی شخصیتهای فیلم با اسطورههای شاهنامه میپردازیم و نشان میدهیم که چگونه بیاعتمادی به شناخت، سرنوشت تراژیک شخصیتها را رقم می زند. از مرداسِ فروافتاده در چاه تا هجیرِ فلجشده پس از فاجعه، و از رستمِ پسرکش تا غلامِ حقیرِ شکزده.
ادامه مطلب ...
«زن و بچه» تصویری بیرحم از جامعهای ارائه میدهد که زنان را در چرخهای از خیانت، تحقیر و ناتوانی اسیر کرده است. این فیلم نه تنها یک تراژدی ، بلکه اتهامنامهای است علیه جامعهای که زنان را در موقعیتی قرار می دهد که هر انتخابی اعم از مقاومت یا تسلیم، به رنجی بیپایان برای آنها ختم میشود. هرگونه تلاش برای مقابله با سیستم مردسالار، به شکست میانجامد، زیرا ساختارهای اجتماعی، قانونی و حتی خانوادگی، همگی در خدمت حفظ قدرت مرداناند.
در دنیای اسطورهها، «مدهآ» زنی است که با کشتن فرزندانش و نابودی معشوق خیانتکار، انتقامی هولناک میگیرد. در این نقد، به بررسی این پرسش میپردازیم که چرا مهناز (پریناز ایزدیار)، به عنوان مدهآیی ایرانی، محکوم به شکست است؟
ادامه مطلب ...
«قرمز» نمایشی که به زندگی و ذهنیت مارک روتکو، نقاش اکسپرسیونیست انتزاعی مشهور آمریکایی، میپردازد. نمایش در استودیوی روتکو در نیویورک میگذرد، جایی که او مشغول خلق مجموعهای از نقاشیهای دیواری برای رستوران گرانقیمت «فور سیزنز» است. روتکو، هنرمندی پرخاشگر، خودشیفته و عمیقاً فلسفی، «کن»، دستیار جوان و تازهکارش را به کار میگیرد. رابطه این دو، از یک همکاری ساده به مجادلهای هنری، فلسفی و نسلبهنسلی تبدیل میشود.
نمایشنامه عامه پسند نیست. حوصله ی مخاطبان عام تئاتر را سر می برد. متن یک بیانیه در تاریخ و فلسفه هنر است. هنر چیست؟ هنر برای کیست؟ نقش هنرمند در جامعه چیست؟ رابطه هنر و پول چیست؟ و انواع سوالاتی که در موضوع هنر مطرح می شود. نهتنها زیستنامهای دراماتیک، بلکه منظومهای فلسفی درباره ذات هنر است. درک تراژدی در این نمایش سخت است. درک روتکو و دغدغه هایش و مرگ او سخت است. باید درگیر مسائل هنری، زیبایی شناسی و فلسفه هنر باشید تا بتوانید با شخصیت روتکو ارتباط برقرار کنید و از مرگ او متاثر شوید. چون مرگ روتکو در این نمایشنامه یک مرگ عادی نیست. حتی مرگ یک انسان نیست. بلکه مرگ یک تز و تئوری، مرگ یک دنیای پرشور و عمیق فلسفی است. بنابراین اگر با مفاهیم فلسفی هیجان زده نمی شوید مخاطب این تئاتر نیستید و بهتر است وقت خود را تلف نکنید. نه اینکه این تئاتر نسبت به اجراهای دیگر برتری داشته باشد. این اجرا متاثر از نمایشنامه، و این نمایشنامه متاثر از آثار مارک روتکو مخاطبان خاص خودش را داد.
ادامه مطلب ...
باران میبارید و زیر چتر
قلبم با قدم هایم پیوند میخورد
عبور میکردم از میان زمانی کند
اما قلبم تند
با قدم هایم پیوند میخورد
گورکن ها در ازدحام شهر
ایستاده و ساکن در سکوت
گوشها میخراشیدند
اما
گلهای زنبق و رازقی
زبانم را کوتاه میکرد
وقت کم بود و عمر کوتاه
ساعتم کند میرفت
همزمان قلبم تند
با گوشهایم پیوند میخورد
رودخانه ای شدم در صدای باران و آواز
که عبور میکرد خروشان
میرفت از زیر کمانی بی رنگ
پلی که چون لبی بر چهره ای اندوهگین
خندان بود.
"خوش آمدید"
دخترک لاغرک کافه چی
زهری سیاه و تلخ را بالا رفت
شیره ی جانش را برگی کرد
نقش در جام پر از زهر نمود
نکته ها رفت و تأمل ها بود
افتاده بر آن توری سنگین و سیاه
و من از پنجره ی آن پرتگاه،
کف خیس خیابان را،
عبور قاصدک ها را
و امید را دیدم.
آشنایی دیدم
از ته آن دره که میآمد تند
قلبم آرام گرفت
دست من با دست او گرم گرفت.